تبليغاتX
منتظرا ن شهرستان ازنا

سرنام فاطمه (س)

 در آستانه شهادت جانسوز دخت نبوت ؛ همسر ولايت و مادر امامت فاطمه مرضيه (س) بر خود
واجب دانستيم كه بر آستان مقدس مادر سادات عرض ارادتي هر چند اندك نماييم

سر نام فاطمه چيست ؟ اين نام مقدس داراي اسراري است كه روايات متعددي در اين زمينه
وارد شده كه ما در اينجا به تعدادي از آنان اشاره مي نماييم باشد كه مورد توجه اين بانوي آسماني گرديم


1- سميت فاطمة فاطمة لانها فطمت من الشر (1)

فاطمه، فاطمه ناميده شده است; چرا كه از شر بريده و جدا است.

اين جمله اشاره به عصمت زهرا سلام الله عليها است; زيرا مسلما معصومه است و آيه «انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا» (2) درباره او است. (3)

2- سميت فاطمة لانها فطمت عن الطمث. (4)

فاطمه را فاطمه گويد زيرا بريده است از خونى كه زنها مى‏بينند. اين تفسير اشاره به طهارت ظاهرى زهرا سلام الله عليها است; زيرا از نظر روايات، چنانچه زهرا مطهره بود از نظر معنى، طاهره بود از خون حيض، نفاس و استحاضه.

3- سميت فاطمة فاطمة لانها فطمت عن الخلق فاطمه را فاطمه گفتند، براى اينكه بريده شده بود از خلق.

اين تفسير اشاره به مقام فنا و لقاى زهراى مرضيه است. كسى كه در دل او هيچ كس جز خدا نبود دل او فقط مشغول به خدا است.

4- سميت فاطمة فاطمة لان الخلق فطموا عن كنه معرفتها.

فاطمه، فاطمه نام گرفت; زيرا مردم از معرفت او بريده شده‏اند و قدرت بر شناخت‏حقيقت او ندارند و اين تفسير اشاره به همان مقامى دارد كه به واسطه آن مقام ام ابيها ناميده شده است.

5- سميت فاطمة فاطمة لانها فطمت هى و شيعتها عن النار. (5)

فاطمه را فاطمه گفتند; چون شيعيان خود را از آتش مى‏رهاند و نجات مى‏دهد. اين تفسير اشاره به شفاعت اوست.

6- سميت فاطمة فاطمة لان اعدائها فطموا عن حبها 

فاطمه را فاطمه گفتند، چون دشمنان او بريده مى‏شوند ازمحبت او، و روشن است كه كسى كه محبت اهل بيت را ندارد به رو در آتش انداخته مى‏شود.

در حق فاطمه چه توان گفت كه پيامبر گرامى صلى الله عليه و اله و سلم چون بر زهرا سلام الله عليها وارد مى‏شد يا زهرا سلام الله عليها بر او وارد مى‏شد، چهره زهرا سلام الله عليها و دست زهرا سلام الله عليها را مى‏بوسيد و او را استقبال مى‏كرد و به جاى خود مى‏نشانيد. (۶)

و مى‏فرمود: من بوى بهشت را از سينه زهرا استشمام مى‏كنم، ولى همين زهرا سلام الله عليها به قدرى براى ديگران متواضع است كه وقتى اميرالمؤمنين عليه السلام از او اجاره مى‏خواهد كه كسانى بر خانه زهرا سلام الله عليها وارد شوند، زهرا با آنكه ازاين ملاقات سخت‏بيزار است; (۷) اما چون على عليه السلام مى‏خواهد آن بانوى متواضع درمقابل شوهر مى‏گويد: خانه، خانه تو و من هم كنيز تو هستم. (۸)

زنى مى‏آيد و از زهرا سلام الله عليها مساله‏اى سوال مى‏كند اما چون بيمارى فراموشى دارد، ده بار برمى‏گردد و مساله را سوال مى‏كند در بار دهم از زهرا سلام الله عليها عذر خواهى مى‏كند و زهرا در جواب مى‏فرمايد: «در هر بار، پروردگار عالم به من پاداشهاى زيادى عنايت مى‏كند پس تكرار سوال تو عذر ندارد» . (۹)

زهرا سلام الله عليها وقتى پدر بزرگوارش فضه خادمه را به او داد به دستور پدر كارهاى خانه را قسمت كرد: يك روز زهرا سلام الله عليها كارها را انجام مى‏داد و روز ديگر نوبت فضه بود. (۱۰)

نبايد فراموش شود و بانوان بايد بدانند كه زهرا سلام الله عليها و همه اهل بيت عليهم السلام سرمشق زندگى ما هستند، همه بايد از پيامبر گرامى و خاندان او سرمشق بگيرند.

قرآن چنين دستور مى‏دهد:

لقد كان لكم فى رسول الله اسوة حسنة لمن كان يرجوا الله و اليوم الاخر... (1۱)

به تحقيق كه رسول خدا سرمشق است‏براى كسانى كه اميد به خدا و روز جزا دارند.

ما اگر سعادت دو جهان را بخواهيم بايد پيرو رسول اكرم و اهل بيت گرامى او باشيم. بانوان اسلامى وقتى به سعادت مى‏رسند كه در عفت، ايثار، فداكارى، مردم دارى، شوهر دارى، خانه دارى وتربيت اولاد، پيرو زهرا سلام الله عليها باشند.

صاحب وسايل الشيعه در جلد دوم وسايل قضيه‏اى از زهرا سلام الله عليها نقل مى‏كند كه همه مخصوصا بانوان اسلامى بايد به آن توجه داشته باشند.

مضمون همه روايات چنين است: «فضه خادمه در روزهاى آخر عمر زهرا، سلام الله عليها او را مهموم و مغموم يافت. علت را پرسيد زهرا گفت: «چون جنازه مرا بلند مى‏كنند حجم بدن من نمايان است و نامحرم حجم بدن مرا مى‏بيند.» فضه مى‏گويد شكل عمارى را براى زهرا رسم كردم و گفتم: در عجم رسم است افراد باشخصيت را در عمارى مى‏گذارند. زهرا شاد شد، تبسم نمود و وصيت كرد كه جنازه او را در عمارى بگذارند.

همه مى‏دانيم كه وصيت مؤكد كرد كه اميرالمؤمنين عليه السلام او را شب غسل دهد و كفن و دفن كند و كسى را هم خبر نكند. (۱۲)

منابع مورد استفاده :


1- مناقب ابن شهر آشوب ج 3 ص 230.

2- احزاب/43.

3- سيوطى در المنثور ج 5 ص 198 زمخشرى در كشاف ج 1 س 193 و . . .

4- مناقب ابن شهر آشوب ج 3 ص 330.

5- بحار الانوار ج 10.

6- الامامة و السياسة ج 1 ص 14 علل الشرايع صدوق /5.

7- ترمذى و ابن عبد ربه در عقد الفريد ج 2 ص 3 مناقب ابن شهر آشوب ج 3.

8- علل الشرايع.

9- بحار الانوار كتاب العلم.

10- بحار ج 43 ص 28- بيت الاحزان ص 20.

11- احزاب آيه‏21.

12- روضه الواعظين.

 

 

نوشته شده توسط خادم المهدی در شنبه هجدهم خرداد 1387 و ساعت 12:50

او سرسپرده مى‏خواست من دل سپرده بودم

در روزگارى مردم بحرين به خاطر ظلم و ستيم كه بر آنها از سوى حاكم آنجا وارد شد، دست توسل به سوى حضرت دراز كرده و انتظار ظهور و قيام خونين حضرت را مى‏كشيدند تا بيايد و ظلم را از جهان ريشه كن سازد. لذا همگى گروهى از بزرگان علم و تقوى و زهد و پرهيزگارى را برگزيده و آنان از بين خود سه نفر را انتخاب كردند، و آن سه نفر از ميان خود يك نفر را كه از ديگران برتر و پرهيزگارتر بود، برگزيدند تا او بين حضرت و مردم واسطه شود.اين شخص از شهر بيرون آمده سر به بيابان‏ها گذاشت و به عبادت خداوند و توسل به حضرت مهدى ارواحنا فداه، مشغول شد و از خداوند خواست تا حضرت را ظاهر ساخته، دست به شمشير برده و جهان را پر از عدل و داد نمايد. سه شبانه روز به عبادت و راز و نياز ادامه داد. در آخرين شب شخصى بر او وارد شد. اين عالم آن شخص را شناخته و فهميد كه اين خود حضرت مهدى (ع) است و آمده است تا خواسته او را برآورده سازد. آن شخص از او پرسيد: چه مى‏خواهى؟ پاسخ داد: مردم و پيروان شما در نهايت شدت و گرفتارى و غم و اندوه هستند، و مى‏خواهند كه هرچه زودتر قيام فرماييد و داد مردم را از بيدادگران بگيريد. حضرت به او دستور داد كه فردا صبح در فلان جا حاضر شو و چند تا گوسفند با خود به پشت بام ببرد و بين مردم اعلام كن كه حضرت در فلان ساعت ظاهر مى‏شوند و همگى بايد در اطراف آن منزل حاضر شويد و من خود در آن وقت در پشت بام حاضر مى‏شوم.
اين مرد اين كارها را كرد و ساعت معين سررسيد. مردم همگى اطراف آن منزل جمع شدند و حضرت هم با آن شخص و گوسفندها در پشت بام حاضر شد. حضرت اسم يكى از افراد را برده و به آن شخص گفت: صدا بزن تا اين شخص اينجا حاضر شود. آن مرد صدا زد، مردم شنيدند و آن شخص هم به پشت بام رفت. وقتى آن شخص به پشت بام رسيد، حضرت دستور داد كه يكى از گوسفندان را نزديك ناودان بكشد. مردم ديدند كه از ناودان خون جارى است. همگى يقين كردند كه حضرت دستور قتل اين شخص را كه صدا زده است داده و او را كشته است
.
بعد از او شخص ديگرى را صدا زدند. او نيز از افراد خوب و پرهيزگار بود و خود را آماده كشته شدن كرد و يقين كرد كه او را نيز مى‏كشند و خونش از ناودان خواهد ريخت. بعد از آنكه از بام بالا رفت، مردم بلافاصله ديدند كه خون سرازير شد، و سپس شخص ديگرى را و بعد از او نفر چهارم را صدا زدند تا جايى كه ديگر هيچ كس به پشت بام نرفت و همگى به هم گفتند كه هركس به پشت بام برود، خونش از ناودان جارى خواهد شد، و زندگى خود را بر امتثال فرمان امام ترجيح دادند. در اين لحظه حضرت به آن شخص اول نگاهى كرده و به او فهمانيد كه تا وقتى مردم اين چنين باشند، از آمدن و ظهور معذور است.
شهيد محمد صدر در نتيجه‏گيرى از اين داستان مى‏گويد: از اين داستان مى‏فهميم كه چگونه حضرت به طور روشن و واضح ظاهر شده و به مردم مى‏فهماند كه چرا نمى‏تواند ظهور كند، و چرا مردم هنوز آمادگى كامل را ندارند و به آن سطح و پايه مطلوب از فداكارى و از خودگذشتگى نرسيده‏اند. و طورى حضرت اين مسأله را به مردم تفهيم مى‏كند كه هركس خود بفهمد و درك كند كه هنوز آمادگى و استعداد پذيرش فرمان امام خود را در حد ريختن خونش ندارد، و تا مردم به اين درجه از فداكارى نرسند، نمى‏توانند عهده‏دار كار مهم قيام و نهضت جهانى حضرت گردند.
1
پى‏نوشتها:
1 . تاريخ غيبت كبرى، سيدمحمد صدر، ترجمه دكتر سيد حسن افتخارزاده، ص 116.

نوشته شده توسط خادم المهدی در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 18:30

انتظارآگاهانه

 

انتظار آگاهانه

امام صادق (عليه السلام)در اين باره می فرمایند: «زمانى كه بندگان به خداى بزرگ نزديك ترند و خدا از ايشان بيشتر راضى است، زمانى است كه حجت خداى تعالى از ميان آنان غايب گردد و ظاهر نشود و آنان جايش را هم ندانند. با اين همه بدانند كه حجت و ميثاق خدا از بين نرفته و باطل نشده است.و در آن حال، در هر صبح و شام، چشم انتظار فرج باشند». (۱)

 

فضيلت بندگان خدا در اين زمان و رضايت بيشتر خداوند از آنان، بدين جهت است كه آنان بي آنكه امام خويش

 

 را ببينند و معجزاتش را مشاهده كنند و در حيرتها به درخانه اش پناهنده شوند، تنها با اعتماد به خدا و

 

 پايبندى به تقوى و دوستى اهلبيت، ميثاق الهى را نگاهبانى كرده ومرزهاى عقيده را پاس مي دارند.

 

امام صادق (عليه السلام) فرمود: «يا ابا بصير! طوبى لشيعة قائمنا المنتظرين لظهوره فى غيبته و المطيعين له فى ظهوره، اولئك اولياء اللّه الذين لاخوف عليهم و لاهم يحزنون.»( 2 )

«اى ابوبصير! خوشا به حال شيعيان قائم ما كه در دوران غيبت او در انتظار ظهورش به سر مي برند و در

 

 دوران ظهورش به اطاعت او روى مي كنند، آنان اولياى خدا هستند كه هيچ ترس و اندوهى بر ايشان نيست.»

باهم آمدن دو وصفِ «انتظار در غيبت» و «اطاعت در ظهور»، براى شيعيان حضرت قائم(عليه السلام)،

 

 نشان دهنده نوعى ملازمت بين ايندو وصف است. به اين معنا كه شيعيان منتظر در دوران غيبت چنان امام

 

 خود را شناخته و در اطاعتش مي كوشند كه اگر دوران ظهور تحقق مي يافت، در زمره ياران حقيقى او بودند.

حزن و اندوه بر مصائب غيبت و دعا براى ظهور

 

سدير صيرفى گويد: با برخى از اصحاب بر امام صادق (عليه السلام) وارد شديم، او را نشسته بر خاك ديديم،

 

 در حالى كه عبايى خشن با آستين كوتاه پوشيده و با قلبى سوخته، همچون مادر فرزند از دست داده،

 

مي گريست، رنگ چهرهاش تغيير كرده و اندوه از گونه هاى مباركش پيدا بود و اشكهايش، لباسش را خيس كرده بود وناله مي كرد:

«مولاى من! غيبت تو، خواب را از چشمانم ربوده و زمين را بر من تنگ نموده و آسايش دلم را از من گرفته است!

مولاى من! غيبت تو، بلا و مصيبت مرا به فاجعه هاى ابدى پيوند داده، و از دست دادن ياران، يكى پس از

 

 ديگرى، اجتماع و شماره ما را از بين برده، هنوز سوزش اشكى كه از چشمم مي ريزد و نالهاى كه از دلم

 

 بر مي خيزد با ياد بلاها و سختيهاى ـ دوران غيبت تو ـ پايان نيافته كه درد و رنج شديدتر و دردناكترى در برابر ديدگانم شكل مي گيرد!»

سدير گويد: شگفت زده پرسيديم اين ماتم وگريه براى چيست؟!

 

امام صادق(عليه السلام) آهى عميق و سوزناك كشيد و فرمود:

 

اى واى! صبح امروز، در كتاب جفر نظر مي كردم و در باره ولادت و غيبت طولانى و طول عمر قائم ما و

 

 بلاهاى مؤمنين در آن زمان و ايجاد شك و ترديد در اثر طول غيبت و ارتداد اكثريت مردم از دين و خروج

 

 آنان از تعهد به اسلام، تأمل و دقتى داشتم، در اثر آن، رقّت مرا فرا گرفت و حزن و اندوه بر من چيره شد.»

وقتى حال امام صادق(عليه السلام) ـ كه حدود يكصد سال قبل از آغاز دوره غيبت مي زيسته است ـ چنين

 

 باشد، بايد ديد حال سرگشتگان دوران غيبت و دورماندگان از چشمه زلال ولايت چگونه بايد باشد، بيهوده

 

 نيست كه در هر مناسبتى شادى آفرين يا غمبار، سفارش به قرائت دعاى ندبه شده ايم كه حديث اشك و سوز دل منتظران حضرت مهدى(عليه السلام) است.

وبى مورد نيست كه اين چنين بر دعاى براى فرج در زمان غيبت، تأكيد شده است.

امام زمان(عليه السلام) مي فرمايد: «اكثر و الدعاء بتعجيل الفرج».( 4 )

«براى نزديك شدن ظهور و فرج، بسيار دعا كنيد.»

منابع :

 

(1 )كافى ج 2 باب نادر فى الغيبه صفحه 127.

(2) كمال الدين ج 2 باب 33 صفحه 357 حديث 54.

(3) كمال الدين ج 2 باب 33 صفحه 353 .

(4) مكيال المكارم.

 

نوشته شده توسط خادم المهدی در شنبه هفدهم فروردین 1387 و ساعت 19:35

عید در قرآن

 واژه عيد در قرآن فقط يك بار آمده است.                                                 

 (اللهم انزل علينا مائده من السمإ تكون لنا عيدا لاولنا و آخرنا و آيه منك). [۱]

خدايا! نازل كن براى ما مائده‏اى از آسمان كه براى اولين و آخرين از ما عيد باشد و نشانه‏اى از تو.

در تفسير اين آيه آمده است: عيد در لغت از ماده عود به معنى بازگشت است. به روزهايى كه مشكلات از قوم و جمعيتى برطرف مى شود و بازگشت به پيروزيها و راحتى هاى نخستين مى كنند، عيد گفته مى شود. و در اعياد اسلامى به مناسبت اين كه در پرتو اطاعت يك ماه مبارك رمضان و يا انجام فريضه بزرگ حج، صفا و پاكى فطرى نخستين به روح و جان باز مى گردد و آلودگى ها كه برخلاف فطرت است از ميان مى رود «عيد» گفته شده است و از آنجا كه روز نزول مائده، روز بازگشت به پيروزى و پاكى و ايمان به خدا بوده است؛ حضرت مسيح(ع) آن را «عيد» ناميده است. [۲]

                                        عيد از منظر حضرت على(ع)

عيد از نظر على(ع) اين است كه: هر روزى كه در آن روز، معصيت خدا نشود و گناهى انجام نگيرد، آن روز را عيد خوانده است.

                                        «كل يوم لا يعصى الله تعالى فيه فهو يوم عيد»


و اين فرمايش اميرمومنان(ع) اشاره به اين موضوع دارد كه روز ترك گناه، روز پيروزى و پاكى و بازگشت به فطرت نخستين است. [۳]

از سويد بن عفله نقل شده است كه گفت: در روز عيد بر اميرالمومنين(ع) وارد شدم و ديدم كه نزد حضرت نان گندم و خطيفه (نان شيرمال) و ملبنه (حلوا شكرى) است. پس به آن حضرت عرض كردم:


                                                 روز عيد و خطيفه؟!


حضرت فرمود: «انما هذا لمن عيد من غفرله»؛ اين عيد كسى است كه آمرزيده شده است. [۴] در خبر است: چيزى به رسم هديه نوروزى خدمت اميرالمومنين(ع) تقديم شد، حضرت پرسيد: اين چيست؟ عرض كردند: يا اميرالمومنين! امروز نوروز است. فرمود: هر روز را براى ما نوروز سازيد. [۵]

نوشته شده توسط خادم المهدی در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 و ساعت 21:14

عيد نوروز از منظر امام صادق(ع)

امام صادق(ع) به يكى از اصحابش به نام معلى بن خنيس در باره عيد نوروز فرمود:

«ان يوم النيروز هواليوم الذى اخذ فيه النبى(ص) لاميرالمومنين(ع) العهد بغديرخم... و هواليوم الذى ظفرفيه باهل النهروان... و هواليوم الذى يظفرفيه قائمنا اهل البيت» . [۵]

نوروز، روزى است كه پيامبراكرم (ص) در غديرخم براى ولايت اميرالمومنين(ع) از مردم پيمان گرفت؛ روزى است كه آن حضرت برخوراج نهروان پيروز شد و روزى است كه قائم ما اهل بيت(عليهم السلام) ظهور خواهد كرد.

                                  امام كاظم(ع) و جلوس عيد نوروز

از آنجايى كه عيد نوروز ريشه در سنتهاى ما ايرانى ها دارد و اين موضوع به زمانهاى بسيار دور برمى گردد، پس از اسلام، بنا به نوشته مورخين، با اندك تغييراتى كه در آن به عمل آمده است، تاكنون در بين ايرانيان جاودانه است، بنابراين در صدر اسلام ايرانى هايى كه در مركز خلافت به سر مى بردند، طبق سنت ملى شان به اين عيد پاى بند بودند و هداياى نوروزى را براى سلاطين خود مى بردند. پس ازامويان، عباسيان مورد توجه بعضى از مردم بودند و ايرانى ها با مراجعه به دربار آنها، هدايايى را به آنها تقديم مى كردند.


در بحارالانوار روايت ذيل آمده است: «ان المنصور تقدم الى موسى بن جعفر (ع) بالجلوس للتهنيه فى يوم النيروز و قبض ما يحمل اليه...». [۶] منصور دومين خليفه عباسى به امام كاظم(ع) پيشنهاد كرد عيد نوروز جلوس نمايد تا مردم نوروز را به او تبريك گويند و هداياى آنها را دريافت نمايد... و امام(ع) با اكراه پذيرفت. بنابراين عيد نوروز مانند بسيارى از سنتهاى ملى كه با شئون اسلامى مخالفتى نداشته است، پس از اسلام درميان ايرانيان باقى مانده است.

                                            نوروز از نظر دانشوران اسلامى

سيدبن طاووس (يكى از دانشمندان بزرگ شيعه است.) كه در باره نوروز مى نويسد:

هنگامى كه آغاز آفرينش جهان هستى در مثل چنين روزى است، شايسته است اين روز به عنوان روز عيد و شادى تلقى گردد.

ابن فهد حلى در اين زمينه مى نويسد:

                      «يوم النيروز، يوم جليل القدر»، نوروز، روزى گرانمايه و با منزلت است.


حضرت امام(ره) به مناسبت عيد نوروز هرسال پيامى داشت و در ديوان شعرش، ابياتى ويژه درباره عيد نوروز سروده است كه در پى خواهد آمد.

و مقام معظم رهبرى در پيام نوروزى سال 1369 شمسى فرمودند:

«تحويل سال جديد شمسى كه مصادف با نوعى تحول در عالم طبيعت مى باشد، فرصتى است براى اين كه انسان به تحول درونى و به اصلاح امور روحى، معنوى و مادى خود بپردازد، ايجاد تحول كار خداست... اما ما موظفيم كه براى اين تحول در درون خود، در زندگى خود و در جهان اقدام كرده وهمت و تلاش به عمل آوريم.»

                                                       سنت هاى نوروزى

يكى از سنت هاى حسنه و با ارزش عيد نوروز كه تا روز سيزده رايج است، ديد و بازديدها است كه ميان فاميل، دوستان انجام مى گيرد و در كتب روايى ما به عنوان «صله رحم»نام برده شده است.البته لازم است، در اين باره به اولويت هايى توجه داشت:


1. ديدار از خانواده شهدا و جانبازان.


2. ديدار از بستگان نزديك.


3. ديدار از دوستان.


4. عيدى دادن مخصوصا به نونهالان.


5. آشتى دادن برادران وخواهران دينى و رفع كدورت از بين آنها.

پى نوشتها:

--------------------------------------------------------------------------------

[۱]. سوره مائده، آيه 114.

[۲]. تفسير نمونه، ج 5، ص 131.

[۳]. تفسير نمونه، ج 5، ص 131.

[۴]. بحارالانوار، ج 40، ص 326.

[۵]. وسائل الشيعه، ج 12، ص 214.

[۶]. بحارالانوار، ج 56، ص 119.

نوشته شده توسط خادم المهدی در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 و ساعت 18:31

سوگ آسمان

ابوذر غفارى از حضرت رسول اكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم روايت مى‏كند كه آن جناب فرمود «زمين در مرگ مؤمن تا چهل صباح گريان است‏» و زرارة‏بن اعين شيبانى(ره) كه از اكابر فقهاى شيعه و محدثان با عظمت اماميه است از حضرت امام صادق‏عليه‏السلام روايت كرده است كه آن حضرت فرمود « آسمان براى امام حسين‏عليه‏السلام چهل روز گريه كرد و علامت اين گريه آن بود كه در اين مدت هنگام صبح آسمان خون‏آلود مى‏شد، و زمين نيز چهل روز گريه كرد و آفتاب هم چهل روز كه علامت آن طوفانهاى سياه و كسوف و سرخى در زمين و آسمان بود» و نيز فرمود «ملائكه نيز چهل روز بر آن حضرت گريستند و زنان بنى‏هاشم خضاب نكردند و روغن بر سر نكشيدند و چشمها را سرمه نزدند، تا آنگاه كه سر عبيدا.. . بن زياد را براى ما آوردند، و ما همواره با چشم گريان هستيم و مصيبت‏حضرت امام حسين‏عليه‏السلام را فراموش نمى‏كنيم‏».

و اين چنين است كه شيعيان تا اربعين آن حضرت از شادى و خوشنودى و سرور خوددارى مى‏كنند. حتى در غير مسلمانان نيز اين عادت در مورد درگذشتگانشان مراعات مى‏شود بخصوص كه از بزرگان آن قوم باشد. حال چه رسد به شخصيتى چون حسين‏عليه‏السلام كه آثار عملى و نتايج قدمى در راه رفاه و آسايش دينى و دنيوى انسانها داشته و در اصلاح جامعه از جان گذشتگى نشان داده و نهضتى بر عليه ظلم و ستم و براى از ميان بردن ظالمان و ستمكاران روزگار برپا كرده باشد كه در اثر آن اسلام و قرآن را زنده نگاه داشته و دين الهى را از دستخوش دشمنان سرسخت آن نجات داده و زحمات خاتم انبياءصلى الله عليه وآله وسلم را نگذاشته تا به هدر رود و بازيچه بنى‏اميه - اين شجره ملعونه - گردد و با خون خود درخت توحيد را سيراب نموده و اجازه نداده تا در نتيجه ظلم و جور و بى‏دينى و اشاعه فحشا و منكر بنى‏اميه خشك شود و خون دل خويش را در راه خدا بذل كرده تا مردم را از حيرت ضلالت و گمراهى در اثر تسلط بنى‏اميه و اشغال مقام خلافت الهيه از سوى آنان پيش آمده بود برهاند. و اگر آن نهضت مقدس نبود، از اسلام به غير از اسلام اموى و از دين بجز دين يزيدى و دين تشريفاتى و ساخته بنى‏اميه چيزى باقى نمانده بود.

نوشته شده توسط خادم المهدی در سه شنبه هفتم اسفند 1386 و ساعت 20:12

عقايد اقوام مختلف جهان درباره مصلح موعود

مسأله عقيده به ظهور مصلحى جهانى در پايان دنيا امرى عمومى و همگانى است، و اختصاص به هيچ قوم و ملّتى ندارد. سر منشأ اين اعتقاد كهن و ريشه دار، علاوه بر اشتياق درونى و ميل باطنى هر انسان ـ كه به طور طبيعى خواهان حكومت حقّ و عدل، و برقرارى نظام صلح و امنيّت در سرتاسر جهان است ـ نويدهاى بى شائبه پيامبران الهى در طول تاريخ بشريّت به مردم مؤمن و آزادى خواه جهان است.

تمام پيامبران بزرگ الهى در دوران مأموريّت الهى خود به عنوان جزيى از رسالت خويش به مردم وعده داده اند كه در آخر الزمان و در پايان روزگار، يك مصلح بزرگ جهانى ظهور خواهد نمود و مردمان جهان را از ظلم ظالمان و ستم ستمگران نجات خواهد داد و فساد، بى دينى و بى عدالتى را در تمام جهان ريشه كن خواهد ساخت و سراسر جهان را پر از عدل و داد خواهد كرد.

سيرى كوتاه در افكار و عقايد ملل مختلف جهان مانند: مصر باستان، هند، چين، ايران و يونان و نگرش به افسانه هاى ديگر اقوام مختلف بشرى، اين حقيقت را به خوبى روشن و مسلّم مى سازد كه همه اقوام مختلف جهان با آن همه اختلاف آرا، عقايد و انديشه هاى متضادّى كه با يكديگر دارند، در انتظار مصلح موعود جهانى، بسر مى برند.

اينك براى اين كه در باره اين موضوع سخنى به گزاف نگفته باشيم فهرست مختصرى از بازتاب اين عقيده را در ميان اقوام و ملل مختلف جهان در اينجا مى آوريم:

1 ـ ايرانيان باستان معتقد بودند كه: «گرزا سپه» قهرمان تاريخى آنان زنده است و در «كابل» خوابيده، و صد هزار فرشته او را پاسبانى مى كنند تا روزى كه بيدار شود و قيام كند و جهان را اصلاح نمايد.

2 ـ گروهى ديگر از ايرانيان مى پنداشتند كه: «كيخسرو» پس از تنظيم كشور و استوار ساختن شالوده فرمانروايى، ديهيم پادشاهى به فرزند خود داد و به كوهستان رفت و در آنجا آرميده تا روزى ظاهر شود و اهريمنان را از گيتى براند.

3 ـ نژاد اسلاو بر اين عقيده بودند كه از مشرق زمين يك نفر برخيزد و تمام قبايل اسلاو را متّحد سازد و آنها را بر دنيا مسلّط گرداند.

4 ـ نژاد ژرمن معتقد بودند كه يك نفر فاتح از طوايف آنان قيام نمايد و «ژرمن» را بر دنيا حاكم گرداند.

5 ـ اهالى صربستان انتظار ظهور «ماركو كراليويچ» را داشتند.

6 ـ برهمائيان از دير زمانى براين عقيده بودند كه در آخر زمان «ويشنو» ظهور نمايد و بر اسب سفيدى سوار شود و شمشير آتشين بر دست گرفته و مخالفين را خواهد كشت، و تمام دنيا «برهمن» گردد و به اين سعادت برسد.

7 ـ ساكنان جزاير انگلستان، از چندين قرن پيش آرزومند و منتظرند كه: «ارتور» روزى از جزيره «آوالون» ظهور نمايد و نژاد «ساكسون» را در دنيا غالب گرداند و سعادت جهان نصيب آنها گردد.

8 ـ اسن ها معتقدند كه پيشوايى در آخر الزمان ظهور كرده، دروازه هاى ملكوت آسمان را براى آدميان خواهد گشود.

9 ـ سلت ها مى گويند: پس از بروز آشوبهايى در جهان، «بوريان بور ويهيم» قيام كرده، دنيا را به تصرّف خود درخواهد آورد.

10 ـ اقوام اسكانديناوى معتقدند كه براى مردم دنيا بلاهايى مى رسد، جنگهاى جهانى اقوام را نابود مى سازد، آنگاه «اودين» با نيروى الهى ظهور كرده و بر همه چيره مى شود.

11 ـ اقوام اروپاى مركزى در انتظار ظهور «بوخص» مى باشند.

12 ـ اقوام آمريكاى مركزى معتقدند كه: «كوتزلكوتل» نجات بخش جهان، پس از بروز حوادثى در جهان، پيروز خواهد شد.

13 ـ چينى ها معتقدند كه «كرشنا» ظهور كرده، جهان را نجات مى دهد.

14 ـ زرتشتيان معتقدند كه: «سوشيانس» (نجات دهنده بزرگ جهان) دين را در جهان رواج دهد، فقر و تنگدستى را ريشه كن سازد، ايزدان را از دست اهريمن نجات داده، مردم جهان را هم فكر و هم گفتار و هم كردار گرداند.

15 ـ قبايل «اى پوور» معتقدند كه: روزى خواهد رسيد كه در دنيا ديگر نبردى بروز نكند و آن به سبب پادشاهى دادگر در پايان جهان است.

16 ـ گروهى از مصريان كه در حدود 3000 سال پيش از ميلاد، در شهر «ممفيس» زندگى مى كردند، معتقد بودند كه سلطانى در آخرالزمان با نيروى غيبى بر جهان مسلّط مى شود، اختلاف طبقاتى را از بين مى برد و مردم را به آرامش و آسايش مى رساند.

17 ـ گروهى ديگر از مصريان باستان معتقد بودند كه فرستاده خدا در آخر الزمان، در كنار خانه خدا پديدار گشته، جهان را تسخير مى كند.

18 ـ ملل و اقوام مختلف هند، مطابق كتاب هاى مقدّس خود، در انتظار مصلحى هستند كه ظهور خواهد كرد و حكومت واحد جهانى را تشكيل خواهد داد.

19 ـ يونانيان مى گويند: «كالويبرگ» نجات دهنده بزرگ، ظهور خواهد كرد، و جهان را نجات خواهد داد.

20 ـ يهوديان معتقدند كه در آخر زمان «ماشيع» (مهدى بزرگ) ظهور مى كند و ابد الآباد در جهان حكومت مى كند، او را از اولاد حضرت اسحاق مى پندارند، در صورتى كه «تورات»، كتاب مقدّس يهود، او را صريحاً از اولاد حضرت اسماعيل دانسته است.

21 ـ نصارا نيز به وجود حضرت مهدى(عليه السلام) قايلند ومى گويند: او در آخر الزمان ظهور خواهد كرد و عالم را خواهد گرفت، ولى در اوصافش اختلاف دارند.

آنچه از نظر خوانندگان گرامى گذشت ـ گرچه همه آنها با حضرت مهدى(عليه السلام)كاملاً تطبيق نمى كند و حتّى برخى از آنها اصلاً با مهدى موعود اسلام وفق نمى دهد. ـ از يك حقيقت مسلّم حكايت مى كند و آن اين كه:

اين افكار و عقايد و آرا كه همه آنها با مضمون هاى مختلف، از آينده اى درخشان و آمدن مصلحى جهانى در آخر الزمان خبر مى دهند، نشانگر اين واقعيّت است كه همه آنها در واقع از منبع پر فيض وحى سرچشمه گرفته است، و لكن در برخى از مناطق دور دست كه شعاع حقيقت در آنجا كمتر تابيده است در طول تاريخ به تدريج از فروغ آن كاسته شده، و فقط كلّياتى از نويدهاى مهدى موعود و «مصلح جهانى» در ميان ملّتها به جاى مانده است.

منبع :

او خواهد آمد، ص 87 ـ 88.

نوشته شده توسط خادم المهدی در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 و ساعت 11:27

پیشینه عزاداری

 
  پيشينه عزاداري امام حسين(ع)

بنا به گفته «ابن قتيبه» شعار «يالثارات الحسين» را مختار ثقفي مطرح کرد. او نخستين کسي است که به مناسبت روز عاشورا، در منزل خود در شهر کوفه مجلس يادبود برپا کرد.
در مجموع هدف از اين مجالس ، تحريک مردم براي جنگ عليه امويان و خونخواهي حسين (ع) بود. دينوري يادآور شده است که اين مجالس براي سوگواري شهادت شهيدان کربلا و در کنار مزار آنان برگزار مي شد.
شيعيان از قرن سوم ، در ماه محرم در منزل امامان (ع) به نوحه سرايي مي پرداختند و نوحه گراني که «نائح» خوانده مي شدند و شعر محزون مي خواندند در اين دوران پديد آمدند. رفته رفته نوحه گري به مقتل خواني از روي مقتل الحسين ابن نما و ابن طاووس تبديل شد.

گاه نوحه خواني به درگيري ميان شيعه و سني مي انجاميد. مقتل خواني در عاشورا رفته رفته به صورت عادت مرسوم درآمده بود؛ از اين رو مستنصر عباسي به جمال الدين بن جوزي در سال 460دستور مي دهد در مقام محتسب ، مردم را از مقتل خواني در عاشورا باز دارد.
همچنين از همان آغاز، کربلا زيارتگاه و محل تجمع مسلمانان شد؛ لذا متوکل عباسي دستور داد قبر امام را محو کنند و مردم را تهديد کرد که به زيارت آن حضرت نروند که جان و مالشان در امان نخواهد بود.
گرچه عزاداري حسيني ، با سختگيري امويان و عباسيان عليه شيعيان همراه بود، اما در زمان آل بويه ، موازنه قوا به نفع شيعه دگرگون شد و معزالدوله اولين کسي بود که عزاداري را به صورت مراسم سالانه در بغداد برپا کرد. در عاشوراي 353 ه.ق/933م. براي نخستين بار، در بغداد مجالس بي مانندي در عزاي حسيني برپا و بازارها بسته شد و عزاداران در خيابان ها عزاداري کردند و مردم سياه پوشيدند و يقه چاک کردند و به زيارت قبر امام (ع) رفتند.
دوران آل بويه در عراق از مهمترين دوران رشد و تحول شعاير و مراسم ديني و بويژه عاشورايي بود. اين مراسم خشم اهل سنت را برانگيخت.
آنان اين امور را بدعت و روز عاشورا را عيد خواندند و جشن گرفتند و عامه مردم با اشاره عالمان سني به عزاداران حمله کردند و امويان را ستودند و در وصف يزيد کتاب نوشتند.

برای دیدن بقیه مطلب روی ادامه مطلب کلیک نماید


ادامه مطلب

نوشته شده توسط خادم المهدی در یکشنبه سی ام دی 1386 و ساعت 21:3

طريق عشق

 

آنگاه كه حسين (ع ) افق عشق را خونرنگ ساخت و فرياد مظلوميت او گوش تاريخ را تا ابد پر كرد و خون حيات را در رگهاي دين رسول خدا به جريان انداخت و زينب بنت اسداله ، با صبر خويش ايوبيان را شرمنده كرد و با شجاعت و بلاغت حيدري خويش بنيان ظلم يزيديان را متزلزل ساخت ، آگاهانه ترين حركت اسلامي بشريت ، به قيمت خون خدا و ثاراللهيان ، امتدادي پر رنگ يافت ودر مسير خويش ، تمام زمانها و مكا نها را در نورديد، چرا كه ((كل يوم عاشورا و كل ارض كربلا))

كربلا سرزمين بيداري و عاشورا نسل آگاهي است.

حسينيان و زينيان تاريخ ، همواره اقليتي در ميان اكثريت يزيديان بودند وشايد اينان ، همان ((السابقون )) باشند كه قليل من الاخرينند )) و( اولئك المقربون )

گفته اند كه(( شرف المكان بالمكين )) ، كربلا بي حسين (ع ) خشك و بي روح است و كوفه ي بي حسين (ع ) خشك و بي روح است و كوفه بي علي (ع ) مجمع نامردان.

جبهه هاي جنوب كه هر كدام ، قطعاتي از كربلاي حسين (ع ) است ، شرافت خويش را از حسينيان آخرالزمان يافته است كه هركدام نداي(( هل من ناصر ينصرني )) قافله سالار كاروان سال 61 هجري را 14 قرن بعد لبيك گفته اند.آري شهدا امام زمان خودرا شناختند ودر ادامه راه امام حسين (ع ) زمانه را براي آن منجي موعود هموار ساختند.

عاشورا و كربلاي جنگ و جبهه ها تمام شد اما فرياد جاودانه ي حسين ( ع) قلب حسينيان را هنوز به خوبش مي خواند و لبيك گويان وي ؛ هر چند اندك اما مصصم و استوار طريق حق را مي پويند ؛ باشد كه ما نيز مصداق (( قليل من الاخرين )) باشيم : ((السابقون السابقون  ؛ اولئك المقربون ..... ))

 

نوشته شده توسط خادم المهدی در یکشنبه بیست و سوم دی 1386 و ساعت 17:18

عید غدیر عید امامت و لایت مبارک باد

 

در روز غدير  ولايت بر اهل آسمان عرضه شد و روز عهد معهود نام گرفت و در زمين امر ولايت بر همه موجودات و اهل زمين عرضه شد و روز (( ميثاق ماخوذ و جمع مشهود )) نام گرفت .

در اين روز حضرت جبرئيل (ع ) و بقيه ملائكه به امر خداي متعال جشن مي گيرند و بر پيامبر اكرم ( ص) درود مي فرستند و براي پيروان امير المومنين (ع ) و ائمه ( عليهم السلام ) استغفار مي كنند.

در چنين روزي توبه حضرت آدم (ع) پذيرفته شد ه و (( شيث )) وصي او گرديده است و نيز در چنين روزي حضرت ابراهيم ( ع ) از آتش نمرود نجات پيدا كرده و حضرت موسي (ع ) برادرش هارون (ع ) را به عنوان وزير خودش انتخاب نموده و يوشع بن نون را به عنوان وصي  برگزيد. (1)

 

فضايل غدير :

علي ابن الحسين عبدي مي گويد : شنيدم كه امام صادق (ع ) مي فرمود : روز غدير خم نزد خداوند معادل يكصد حج و يكصد عمره پذيرفته شده است و آن روز عيد خداي بزرگ است . (2)

 امام رضا ( ع ) مي فرمايند : (( مثل مومنين در پذيرفتن ولايت امير المومنين (ع ) در روز غدير خم مثل ملائكه در سجودشان مقابل حضرت آدم (ع ) است و مثل كساني كه در روز غدير از ولايت امير المومنين (ع ) سرباز زدند  مثل شيطان است .

 

از امام صادق ( ع ) پرسيدند آيا براي مسلمانان غير از جمعه و فطر و عيد قربان عيدي هست ؟ فرمودند آري بزرگتر و محترم تر و در ادامه فرمودند روزي عيد غدير كه پيامبر (ص) علي ( ع) را نصب فرمودند. (3 )

 

منابع :

 

۱- عوالم جلد 15 ص 209- 220

2- اصول كافي جلد 4- ص 149

3- اصول كافي جلد4

نوشته شده توسط خادم المهدی در جمعه هفتم دی 1386 و ساعت 20:7

: درباره وبلاگ :

این وبلاگ با هدف تبلیغ فرهنگ غنی اسلامي- ايراني خصوصا تشيع علوي- مهدوي بوجود آمده و به هیچ ارگان ياحزب و گروهی وابستگی ندارد

: منوي اصلي :

صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو مطالب

: آرشيو :

خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385

: پيوندها :

زائر بقيع
آسمون آبي (انتظار سبز)
آخرالزمان ونهضت مهدويت
اخبار ایران وجهان
نرم افزارمبايل
آنتي ويروس مبايل (سري60)
نجوم
گهر ازنا
اشترانکوه
قرآن وبرنامه هاي اسلامي براي مبايل
كانون انتظاردانشگاه آزادبروجرد
دلتنگ مهر بيكران
عشق زينب (س)
دلتنگي ها
آرزو هاي قشنگ
حس غريب
باران عشق
سيبري ايران (ازناشهري متفاوت)
دایرکتوری وبلاگهای قرآنی
نگاهي نو
السلام علیک یا ابا صالح المهدی
دوستي
سايت كربلائي ايمان (مداح )
ماه من
بي ستاره
:: سرباز امام زمان ::

: پيوندهاي روزانه :

حسرت ظهور
دوستدارن شهرستان ازنا
موعود
پرسش وپاسخ پیرامون آخرالزمان
بی قرارظهور
اینجا ازناست
حسینیه سیدالشهدا’
المزمل
تصاویر زیبا از شهر ازنا
تمام پيوندها

: آمار وبلاگ :

افراد آنلاين:
تعداد بازديدها:

: طراح قالب :


Sarbaze Imam Zaman

Google Searcher
Search in all the world & web with Google Search